تبليغاتX
وب کوچولو
به امید ایرانی سبز تر از همیشه...

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت توسط ماموت |

همیشه معروف بوده و هست: "آرامش قبل از طوفان". اما وقتی الآن به اوضاع درسی و کاری و زندگی ام نگاه میکنم٬ به فکر فرو میرم و با خودم میگم زندگی کنونی من مثل طوفان قبل از آرامشه. یک ماه و نیم٬ دو ماه بیشتر تا تابستون نمونده. وقتی هم که تابستون برسه٬ بعد از دو سال انتظار برمیگردم وطنم ... خونه ام. این قضیه کاملا" روشنه٬ میرم و دلم شاد میشه. استراحت میکنم و خودم رو دوباره پیدا میکنم. اما امان از طوفانی که باید ازش عبور کنم٬ چه کم خوابی هایی٬ چه قدر امتحان٬ درس خوندن٬ تحویل کار... چه قدر انتظار. خلاصه بگم سرم شلوغه٬ بیشتر از اونی که فکرش رو میکردم...

 باید گذشت از این طوفان کار تا به آرامش خونه رسید. محتاج دعاییم!

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت توسط ماموت |

پریشب به وقت ایران (یعنی عصر ما)٬ مشغول گوش کردن به رادیو پیام بودم. بحث اون شب٬ شاعران و شعر بود و تأثیر آنها در زندگی روزانه ی ما. یکی از جمله های گوینده این بود که کاش وبلاگ نویس ها هم از اصطلاحات شاعرانی مثل سعدی استفاده کنند. من هم میخوام یک شعر از سعدی بنویسم٬ شعری که هم زیباست هم یادآور خاطرات کودکی...

یکی سیرت نیکمردان شنو

اگر نیکبختی و مردانه رو

که شبلی ز حانوت گندم فروش

به ده برد انبان گندم به دوش

نگه کرد و موری در آن غله دید

که سرگشته هر گوشه‌ای می‌دوید

ز رحمت بر او شب نیارست خفت

به مأوای خود بازش آورد و گفت

مروت نباشد که این مور ریش

پراگنده گردانم از جای خویش

درون پراگندگان جمع دار

که جمعیتت باشد از روزگار

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد

که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه‌کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است

سیاه اندرون باشد و سنگدل

که خواهد که موری شود تنگدل

مزن بر سر ناتوان دست زور

که روزی به پایش در افتی چو مور

نبخشود بر حال پروانه شمع

نگه کن که چون سوخت در پیش جمع

گرفتم ز تو ناتوان تر بسی است

تواناتر از تو هم آخر کسی است

+ نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت توسط ماموت |

یادمه بچه که بودم٬ همه بهم میگفتن برو از بچگیت لذت ببر که بزرگ میشی و حسرت این روزها رو میخوری. مطمئنم همه ی ما این حرف رو شنیدیم٬ ولی کجا بود گوش شنوا. فکر نمیکنم هیچ بچه ای این حرف رو درک کنه... چون بچه است! من هم این حرفها تو گوشم نمیرفت...

اما الان فرق میکنه. با اینکه سن زیادی ازم نگذشته و هنوز خیلی ها منو بچه به حساب میارن٬ دلم واسه کودکیم تنگ شده. همیشه هروقت مامانم یا بابام از خاطرات بچگیشون یا دوران خوشی که اون زمان داشتن تعریف میکنن٬ به فکر فرو میرم....

الان هم من به خاطراتم فکر میکنم. دلم تنگ شده. برای بیخیالی ها٬ رویاها و تصورات کودکی٬ انگیزه های بچه گانه... یادمه دعوت کردن دوستم مثل یک عروسی برام ابهت داشت. با خیال هایی در یک سطح٬ با همکلاسی ها حرف میزدیم٬ میخندیدیم٬ دعوا میکردیم٬ قهر و آشتی میکردیم. به یاد نداشتن گذاشتن تشدید روی " بچّه" برام بزرگترین شکست بود و یک تعریف کوچک معلم از دستخط٬ بزرگترین موفقیت و پیروزی. روان نویس های رنگی هزار رنگ مثل آرزو بود... تا قبل از مدرسه هم یه اسباب بازی دنیام بود و چاقو و چنگال خطرناک ترین موجودات روی زمین. دلم خوش بود به سر خوردن از سرسره ی مارپیچی که تازه توی پارک سر کوچه گذاشته شده بود٬ به یک پاکت پفک یا شکلات به عنوان جایزه و تشویق٬ به این شب های تعطیل اجازه داشتم به جای ۸ ساعت ۹ بخوابم...

اما الان چی؟ الان تازه ساعت نه شام میخورم. دیگه تشدید ها برای هیچ معلم یا کس دیگه ای مهم نیست. روزی دو بار با بیخیالی دستم رو با چاقو میبرم. دوستام به راحتی میان و میرن. از بس شکلات خوردم به فکر رژیمم... همه چی مثل چشم بهم زدن تغییر کرده...

میترسم من هم مثل مامان و بابام یا هر کس دیگه ای٬ که ممکنه هیچ وقت دیگه قادر به تجربه ی خاطرات و آسودگی خاطر های اون دوران نباشن٬ مجبور شم از کودکیم خداحافظی کنم.... خصوصا" که الان این ور دنیام به دور از هرگونه شاهدی...

طفلک دوران طلایی کودکی که مثل برق و باد گذشت و دیگه شور و حالش تکرار نمیشه....  

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت توسط ماموت |

"بوی باران٬ بوی سبزه٬ بوی خاک

شاخه های شسته٬ باران خورده٬ پاک

آسمان آبی و ابر سپید٬ برگ های سبز بید

عطر نرگس٬ رقص باد٬ نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوتر های مست٬

نرم نرمک میرسد اینک بهار٬

خوش به حال روزگار....

خوش به حال چشمه ها و دشت ها٬ خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز٬

خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز٬

خوش به حال جام لبریز از شراب٬

خوش به حال آفتاب٬

نرم نرمک میرسد اینک بهار

خوش به حال روزگار..."                                  

                                                                    فریدون مشیری 

      

(اینم هفت سین ما٬ به خاطر کیفیت نه چندان خوب و سایز کوچک ببخشید... کمبود امکانات بود!!)

*** قالب جدید هم عیدیه من به این جاست...****

سايه حق٬ سلام عشق٬ سعادت روح٬ سلامت تن٬ سرمستي بهار٬ سکوت دعا٬ سرور جاودانه
اين است هفت سين آريايي
نوروز مبارک!!!!

                                        

+ نوشته شده در یکشنبه 2 فروردین1388ساعت توسط ماموت |