تبليغاتX
وب کوچولو
تا حالا طعم مهاجرتو چشیدی؟؟؟؟؟


خیلی وقته که سالیانه ده ها نفر از ایران خارج میشن و به یه گوشه ای از این دهکده ی کوچک جهانی مهاجرت میکنند .


منو خانوادم هم امسال اومدیم کانادا و هفت ساعت و نیم از تهران دور شدیم.....


من متولد تهرانم و از بچگی اونجا بزرگ شدم.............. هشت سال با سیستم آموزشی اونجا و تو محیط مدرسه هاش درس خوندم ........کلی دوست پیدا کردم ........... از وجب به وجب خیابونا ، مغازه ها ، کافی شاپ ها ، کتابفروشی ها ، سوپرمارکت ها ،سینما ها و هزاران هزار جای دیگه خاطره دارم.................................................


الان بعد از چهارده سال اومدم این طرف و همه ی اون ها رو ترک کردم ... البته فقط از لحاظ مکانی !! ...... حالا باید به سیستم آموزشی و مدرسه های اینجا عادت کنم............ باید به خیابونا ، مغازه ها ، سوپرمارکت ها و سینما های این طرف عادت کنم.........


حالا خواستم براتون از اوضاع اینجا و از اتفاقاتی که برامون از موقعی که واارد شدیم افتاده بنویسم ................. تا بلکه شما ها هوس کردین بیاین پیش ما!!!!!!

   

+ نوشته شده در جمعه 30 شهریور1386ساعت توسط ماموت |

استرس و اضطراب......


اولین روز مدرستو یادت میاد؟؟؟؟ چه اضطراب و استرسی داشتی؟ هیچ کسی رو نمیشناختی ٬ نمیدونستی چی کار کنی . چه حالی داشتی ؟؟؟ حالا با همه اینها زبان ندانستن هم روش............. اونوقته که از فرق سرت تا نوک پات میشه استرس!!!!

حالا حال من از این هم بدتر بود. تازه من مدرسه رو از روز چهارم و اونم از وسط زنگ دوم شروع کردم ............ وقتی کسی چیزی بهم میگفت یا سوالی میکرد و بهش میگفتم دوباره تکرار کنه چون چیزی نمیفهمیدم!!!!! 

خب اولش تو کلاس وارد شدم و سرم به کارهایی که باید میکردیم گرم شد ولی بعدش که زنگ ناهار بود اونم یه ساعت و ربع( که تنها زنگ استراحت یا به قول خودمون زنگ تفریحیه داریم) ٬ خیلی دلم گرفت ... چون همیشه تو مدرسه زنگ های تفریح اونقدر دوست داشتم که هیچ وقت حوصلم سر نمی رفت ٬ یا اونقدر با خود مدرسه صمیمی بودم که........................... یا حتی تو کلاس اینقدر با بچه های کلاس و بغل دستی هامون صمیمی و راحت بودیم که با سخت ترین درس ها هم بهمون خوش میگذشت......... ولی اینجا خیلی احساس غریبی میکنم .......... البته میدونم که زود جا میافتم ولی .......... اولش سخته دیگه ٬ خیلی هم سخته!!!!!

+ نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386ساعت توسط ماموت |

میخوای بیای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  اول از همه:

                ـ تصمیم   اول باید تصمیم بگیری که بیای

                ـ اقدام     بعدش هم برای اومدن اقدام کنی

+ نوشته شده در یکشنبه 11 شهریور1386ساعت توسط ماموت |

کشور هفتاد و دو ملت!

کانادا از اون کشورای ضد غربته!! منظورم اینه که اینقدر از اینور و اونور دنیا مهاجر میپذیره که آدم کمتر احساس غربت میکنه ، چون همه رنگ و همه زبونی  آدم میبینی !!! به خاطر همینه مثل هند که از لحاظ مذهب به کشور هفتاد و دو ملت معروف شده به اینجا هم میگن هفتاد و دو ملت از نظر ملیت! البته دلتنگی ها به کنار .........

به همین دلیل همه نوع امکاناتی برای افراد تازه وارد ( به قول خودشون افراد new comer) وجود داره.از تو فرودگاهش بگیر تا.......

دیگه برای همه عادی شده که یکی از یه جای دیگه مهاجرت کرده باشه اینجا. کسی به نام کانادایی اصیل وجود نداره....... اون سرخپوستایی که تو یه محدوده معین زندگی میکنن٬ اونا کانادایی های اصیلن..........    کسانی هم که خودشونو کانادایی میدونن ٬ اونایی هستند که ۱۰۰ سال زودتر از ماها مهاجرت کردن و جا افتادن. 

+ نوشته شده در شنبه 10 شهریور1386ساعت توسط ماموت |

خوش آمدید !!!

   "خوش آمدید " ٬ "به کشور کانادا خوش آمدید"                                            اینها همه نوشته ها و پلاکاردهایست که بعد از سفری طولانی تو فرودگاه باهاش مواجه میشی .

حالا اومدی .. بعد از اینکه پاسپورتتو چک کردن و مهر ورود رو زدن ٬ میفرستنت به قسمت مهاجرت . بعد از اینکه نوبتت شد میری و توی پاسپورتت یه برگه میزنن و بهت میگن صبر کن تا یکی دو ماه دیگه *کارتت میاد در خونه (منظورم از کارت ٬ permanent resident card یا PR کارته . که وقتی گرفتیش تا موقعی که پاسپورت بگیری مهمترین مدرکته!!)

بعدش هم میای بیرون و میری دنبال چمدونات..............                      بعد هم که اگر دوست و آشنایی داری که اومدن استقبالت ٬ شادشون میکنی ... اگر هم نه میری دنبال تاکسی .......... که البته فکر کنم شانس آوردی اگر کسی اومده باشه دنبالت!!!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در جمعه 9 شهریور1386ساعت توسط ماموت

حالا باید شروع کنی...........

  وقتی میای یه چند روزی رو خونه دوست و فامیل یا هتل میگذرونی .... تا بری دنبال خونه بگردی .... یا میخری یا اجاره میکنی ٬که بستگی به شرایط هر کسی داره. البته صدی نود و نه اولی که میان خونه اجاره میکنن تا جا بیافتند و با محله ها آشنا بشن....

اگر بچه مدرسه ای همراهته ٬ اول باید مدرسه رو انتخاب کنی بعد تو محدوده اون مدرسه دنبال خونه بگردی ..... چون مدرسه های اینجا برای خودشون یه محدوده ای دارن و فقط دانش آموزان اون محدوده رو ثبت نام میکنن .......                                                                              یعنی ممکنه اول خونه بگیری ولی خونت تو محدوده مدرسه خوبی نباشه!!اینو میگم چون همین اتفاق سر خودمون اومد و مجبور شدیم بریم دنبال یه خونه دیگه!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در جمعه 9 شهریور1386ساعت توسط ماموت

...............!

دیگه سرتونو درد نمیارم ........ وقتی جاگیر پاگیر شدین ٬ باید برین دنبال گرفتن حساب بانکی و از این جور کارای اداری . بعد از دو ماه هم که PRکارتتون میاد. همین! 

از این به بعد هم خاطرات و اتفاقات جالبی که برام میافته رو مینویسم . امیدوارم براتون جالب باشه .  

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت توسط ماموت |

تصویر بالا ٬ نقشه منطقه اییه به نام GTA که مخفف greater toronto area ست. در واقع این منطقه ٬ همونطور که از اسمش معلومه ٬ مجموعه خود شهر تورنتو و چند تا از شهر های کوچک اطرافشه . همه اینها هم جزو استان" اونتاریو "ست که بزرگترین منبع آب شیرین دنیاست .

البته همه این شهر هایی که تو نقشه میبینین ٬ خیلی هم دور از همدیگه نیستن. خیلی ها تورنتو کار میکنن ولی تو یکی از این شهرهای اطراف زندگی میکنن. یه جورایی مثل فاصله شمیران یا کرج تا تهرانه...!

تعداد ایرانی های ساکن GTA ٬ حدودا" ۲۵۰ هزار نفره که میتونم بگم تعداد بیشتریشون توی منطقه york و شهر Richmond hill زندگی میکنن . مرکز هندی و پاکستانی ها هم شهر Mississauga ست ٬ بادامی ها هم الحمدا... همه جا هستند!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت توسط ماموت |