بگذر از نی من حکایت میکنم گاه «گودمورنینگ» من جای سلام
وز جدایی ها شکایت میکنم از سحر تا نیمه شب دارد دوام
ناله های نی، از آن نی زن است با در و همسایه هنگام سخن
ناله های من همه مال من است لرزه می افتد به سر تا پای من
شرحه شرحه سینه میخواهی اگر می کنم با یک دو تن اهل محل
من خودم دارم مرو جای دگر گا گاهی یک «هلو» رد و بدل
این منم که رشته هایم پنبه شد گر هوا خوبست یا اینکه بد است
جمعه هایم ناگهان یکشنبه شد گفتگو درباره اش صددرصد است
چند ساعت ساعتم افتاد عقب جز هوا، هر گفتگویی نا بجاست
پاک قاطی شد سحر با نیمه شب این جماعت حرفشان رو هواست
یک شبه انگار بگرفتم مرض بگذر ز نی من حکایت می کنم
صبح فردایش ، زبانم شد عوض وز جدایی ها شکایت می کنم
آن سلام نازنینم شد « هلو» نی کجا این نکته ها آموخته
وانچه گندم کاشتم ، رویید جو نی کجا داند نیستان سوخته
پای تا سر شد وجودم «فوت» و «هد» نی کجا از فتنه های غرب و شرق
آب من «واتر» شد ، نانم و «برد» داغ بر دل دارد و تیشه به فرق
وای من ! حتی پنیرم «چیز» شد بشنو از من٬ بهترین راوی منم
است و هستم ناگهانی «ایز» شد راست خواهی٬هم نی وهم نی زنم
من که با آن لهجه و آن فارسی سوختند آنها نیستان مرا
آنچنان خو کرده بودم سال سی زیر و رو کردند ایران مرا
من که بودم آنهمه حاضر جواب کاش میماندم در آن محنت سرا
من که بودم نکته ها را فوت آب تا بسوزانند در آتش مرا
من که با شیرین زبانی های خویش تا بسوزانندم و خاکسترم
کار خود در هر کجا بردم به پیش در هم آمیزند به خاک کشورم
آخر عمری چو طفلی تازه سال دیدی آخر هر چه رشتم پنبه شد
از سخن افتاده بودم لال لال جمعه هایم ناگهان یکشنبه شد
کم کمک گاهی «هلو» گاهی «پلیز»
نطق کردم ! خرده خرده ریز ریز شعری از
در گرامر همچنان سر در گمم
مثل شاگرد کلاس دومم هادی خرسندی