تبليغاتX
وب کوچولو
سلام علیکم!!!

راستش از نظراتی که توی پست قبلی خوندم٬ فهمیدم که طبیعت با همه ی آدم ها رفیقه! دلم نیومد حالا که خستگی سفرم در رفته چند تا عکس نذارم!!! امیدوارم که برای همه دلچسب باشه!!!

  

 

 

                               

 

+ نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت توسط ماموت |

 یک هفتهٔ دیگه هم گذشت مثل برق و باد. اما این دفعه فرق داشت.

همانطور که قبلا" گفته بودم قرار بود بریم سفر. هرچی‌ این هفته فکر کردم تا لغت فارسی‌ معادل کار ما را پیدا کنم، به نتیجه‌ای نرسیدم.ما رفته بودیم کمپینگ(Camping)  که در واقع همان اطراق در طبیعت خودمونه. یک هفته رفتیم و به همراه دو نفر از دوستانمون و سگشون چادر زدیم و شب‌ها از فرط سرما تو چادر میخوابیدیم.

سفر ما دو قسمتی‌ بود. اول سه شب را در مکانی خصوصی‌ حدود سه ساعت شمال تر از تورنتو به نام سابل بیچ(Sauble Beach) که مخصوص کمپینگ بود گذروندیم. خوشبختانه جای ما خوب بود، کنار رودخانه‌ای کوچک، با درخته‌های نسبتا" بلند، با زمین چمن پوش که در شب‌های بسیار نمناک مثل چمن باران خورده خیس میشد و به همراه آسمانی پر از ستاره که هاله‌ای از قسمتی‌ از کهکشان راه شیری نیز در آن معلوم بود. روز‌ها را با رفتن و خرید کردن،  غذا پختن، به ساحل رفتن و در دریا شنا کردن،  دوچرخه سواری، پیاده روی برای رفتن به دستشوی ، آب آوردن برای استفاده‌های مختلف، آتش روشن کردن و دور آتش نشستن در شب‌ها سر میکردیم.

بعد از سه شب، برای چهار شب به مکانی دولتی که شمال تر و پارک جنگلی‌ بسیار بزرگی به نام بروس پنینسولا(Bruce Peninsula)‌ بود رفتیم. دریاچه‌ای بسیار کوچک اما با آبی گرم و دلچسب داخل پارک بود. زمین آنجا خاکی و سنگی‌ بود که آنچنان به نفع ما هم نبود، با درختهای بسیار بلند و جنگلی‌ و حیوانات وحشی مانند خرس و گرگ که از نظر امنیتی شان باید هر دفعه و هر شب تمام وسایل مربوط به غذا را جمع میکردیم و داخل ماشین می گذاشتیم.( البته خوشبختانه ما با هیچ کدومشون برخورد نکردیم!!!). دست شویی‌های آنجا حتی صابون هم ندشتند، چون از نظر محیط زیستی‌ مفید نبود. پیاده روی در مسیر‌های مشخص شده و دیدن از مناظر طبیعیه بسیار زیبا هم به کار‌های قبلی مون اضافه شده بود. 

خلاصه خوش گذشت. یه هفته بدون کامپیوتر و تلفن و بی خبر از همه جا. یه ذره سخت بود ولی‌ به تجربه‌اش می‌ ارزید.

می‌خواستم عکس هم بذارم ولی‌ مثل دفعهٔ قبل همهٔ این نوشته هام پاک شد و با خستگی‌ هام یه ضد حال زد... واسه همین تنبلی می‌کنم و این دفعه نمیذارم. شما خودتون ببخشید.....

+ نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت توسط ماموت |

    یه ذره دیر شد ولی خب ... غرض از این نظر سنجی کمک به یه دوست و یه علاقه شخصی به سینماست. در واقع این دوستم روی مقاله ای درباره ی قاچاق فیلم در ایران کار میکنه که این نظر سنجی مکمل اونه . اگر اطلاعات بیشتری میخواین وب سینما آزادی در پست چهارشنبه سوری به تاریخ تیر ماه مطالب بیشتری نوشته... به هر حال اگر دودقیقه وقتتون رو بذارین و نظر بدین کمک بزرگی در کامل شدن این مقاله کردید.

   مطلب دوم اینکه٬ حدود یه هفته پیش مجله نشنال جغرافی شماره ی جدیدشو منتشر کرده. و مقاله ی اصلی این دفعه که جلد روی مجله رو هم به خودش اختصاص داده در باره ی ایرانه. بیشتر به تاریخ ایران و ایران باستان اشاره کرده البته چند خطی هم به انقلاب اشاره کرده. با وجود مشکل بودن متن نوشته ٬ اما سریع مقاله رو خوندم . عکسهای فوق العاده ی نشنال جغرافی هم که معروفه . لای مجله هم یه پوستر بزرگ نقشه ی کامل ایران و نقشه قلمرو ایران در زمان هخامنشیان به همراه توضیحاتی چند ٬ به عنوان "هدیه" قرار داشت. بعضی قسمتهای نوشته خیلی برام جالب بود. یعنی باهاشون خیلی ارتباط برقرار کردم . انگار که حرفهای دل خودمه . بعضی هاشو در حد توانم ترجمه کردم و نوشتم اما انگلیسیش رو هم نوشتم که احتیاط رعایت بشه :

       عکس های نشنال جغرافی 

" اصلیت ایرانی الان در واقع بخشی پارسی ٬ بخشی اسلامی و بخشی غربیست که همه در کنار هم قرار دارد . ... اما یه هویت پارسی هست که هیچ ربطی به اسلام نداره..."

Iranian identity, broadly speaking is part persian, part Islamic, part Western and all exist together. But there is a Persian identity that has nothing to do with Islam

" در ایران مهمان به منزله ی بالاترین مرتبه ٬ شیرین ترین میوه ها و راحت ترین نشیمن گاه است. این قسمتی از سیستم پیچیده ادب تشریقاتی به نام تعارف است..."

    In Iran a guest in accorded the highest status, the sweetest peice of fruit annd the most comfortable place to sit. It's part of a complex system of ritual politness - taarof

" ایران بسیار بزرگ و باستانیست.... و به همین دلیل تغییر قلب و هویت مردم کار آسانی نیست ..."

Iran is very big and very ancient , and it's not easy to change the heart and identity of the people because of this

" خبرنگار: اولین چیزی که مردم در جواب پرسش " میخواهید دنیا درباره ی شما چه چیزی بداند؟ " من میگفتند این بود که " ما عرب نیستیم!" که سریعا" با " ما تروریست نیستیم!" دنبال میشد. .."

     The first thing people said when i asked what they wanted the world to know about them was, "We are not Arabs!" (followed closely by, "We are not terrorists!" ) . they feel so exceptional

" به نقل قول از یک ایرانی: من فکر میکنم اگر ما اجازه داشتیم که یک دولت دموتراتیک داشته باشیم ٬ میتوانستیم نیویورک خاور میانه ـ یا صادقانه آسیا ـ باشیم . مرکز دارایی ٬ تولیدات ٬ تجارت ٬ فرهنگ و طرز تفکر مدرن..."

I think if we had been allowed to have a demotratic government, we could have been the New York of the Middle East - of all of Asia frankly - a center for finance, industry, commerce, culture and a modern way of thinking

فکر میکنم فعلا" کافیه. اگر مطلب یا عکس های بیشتری میخواین به سایت نشنال جغرافی مراجعه کنید.

در ضمن منو ببخشید . چون من یه دور همه ی این مطالب رو نوشتم و همش پاک شد و مجبور شدم با عصبانیت همه رو دوباره بنویسم .  اگر بد شده خلاصه ببخشید. با اجازه تون خداحافظی میکنم. چون یکی دو هفته داریم میریم دوباره سفر. وقتی برگشتم به روز میکنم . فعلا"

+ نوشته شده در سه شنبه 8 مرداد1387ساعت توسط ماموت |

اینجا با وجود اینترنت پر سرعت تقریبا" اکثر کارها و برنامه ریزی ها از طریق اینترنت انجام میشه!!! من هم با اینترنت از جزئیات فستیوالی که چند ماه پیش بروشورشو دیده بودم٬ مطلع شدم. درباره ی فستیوال تیرگان که در روزهای ۲۷ تا ۳۰ تیر برگزار شد حرف میزنم. در واقع این برنامه بر پایه ی افسانه ی آرش کمانگیر برگزار شد. توی سایت تیرگان نوشته بود که به داوطلب نیازمندن. من هم دیدم خب در اون تاریخ برنامه ی خاصی ندارم و داوطلبی کار کردن هم برای خودش تجربه ایه. خلاصه ما هم شدیم جزو ده ها داوطلب دیگه! من قرار بود دو روز آخر کار کنم.... 

برنامه های مختلف و متنوعی بود. از سخنرانی و شاهنامه خوانی گرفته تا تئاتر و رقص و موسیقی. در کل برنامه ی مفصل و کاملی بود. ده ها هزار نفر از این فستیوال که دو سال در خال برنامه ریزی بوده دیدن کردن. همچنین چندین هنرمند از ایران نیز آمده بودن. چند تا رستوران ایرانی داخل تورنتو هم شعبه زده بودند و بوی دود کباب هم مکمل برنامه های ایرانی!!!

روز جمعه بعد از شنیدن خبر درگذشت استاد شکیبایی٬ رفتیم تا تئاتر کارگردانی شده ی آتیلا پسیانی به نام "گنگ خوابدیده" رو ببینیم. تئاتری بود بیکلام در عین پر معنا و زیبا. به گفته ی آقای آتیلا پسیانی تا به حال ۱۷۰ اجرا در سراسر دنیا داشته است. آقایان همایون ارشادی و بهروز افخمی نیز در آنجا حضور داشتند. روز بعد هم رقص جنوبی سعید شنبه زاده و دیدار دوستان و آشنایان و خوردن خورش های قیمه و قورمه سبزی برنامه هایی بودند که تا عصری همراه ما بود. بعد از آن هم شیفت کار من شروع شد و تا ۱۲ شب مجله های فستیوال میفروختم. یکشنبه هم به همین روال بود منتها به همراه نم نم بارون. 

تمام جزیات برنامه ها رو هم میتونید تو سایت تیرگان ببینید.!!!     

+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت توسط ماموت |

وقتی برگشتم خونه٬ استراحت زیادی نکردم. چون باید در عرض یه ساعت میرفتم بیرون..ولی با این حال نشستم و طبق عادت روزانه خبرهای ایران رو خوندم... معمولا" اول خبر های سینمایی رو میخونم چون دوست دارم. وقتی صفحه ی سایت باز شد دیدم عکسی از استاد خسرو شکیبایی انداخته.  چشمم به تیتر خبر افتاد ٬ دستم خشک شد... گاهی میشه که جمله ها رو خیلی سریع میخونم طوری که مفهوم عوض میشه. برای همین دو باره و سه باره با صدای بلند تیتر رو خوندم تا مطمئن بشم که اشتباه نمیکنم. اما وقتی که صفحه رو پایین بردم و با ده ها خبر درباره ی همین موضوع مواجه شدم٬ فهمیدم که حقیقت داره... به سینما آزادی هم سری زدم . اون هم در همین باره مطلبی نوشته بود. به هیچ وجه نمی تونستم در اون لحظه صحت این ماجرا رو باور کنم .... اما وقتی شب همون روز در تئاتری به احترامش یک دقیقه سکوت کردیم و اشک من در آمد تازه کم کم باور کردم که..... استاد شکیبایی ما رو ترک کرده. 

تیتر اکثر خبر ها شامل جمله ی "خداحافظ حمید هامون!" میشد.. من هامون رو ندیدم... اما چند باری از بچگیم سهراب خوانی خسرو شکیبایی رو با اون صدای گرم گوش کردم و با خواهران غریب او بزرگ شدم... باورش سخت بود و هست... مگر ۶۴ سال چقدر عمر است؟ ... مگر سینمای ما به افراد پیشکسوت بیشتری نیاز نداره؟ ..همیشه از قدیم گفتن: " خدا آدم های خوب رو خیلی زود میبره!!!" به قول یک نفر استاد شکیبایی از تحمل درد سخت سرطان راحت شد .... اما آدم های دیگر رو با رفتنش وارد یک ناراحتی بزرگ کرد.

استاد خسرو شکیبایی خدا رحمتت کند......و خداخافظ....................!   

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت توسط ماموت |